روزهای محرم 93
پسر گل مامان سلام
ایندفعه اومدم و میخوام خاطرات محرم امسال (سال 93) رو برات ثبت کنم .
محرم امسال هوا خیلی سرد و بارونی بود بهمین خاطر ما زیاد نتونستیم بریم مراسم چون همش میترسیدم پسر خوشگلم مریض بشه .
عزیزدلم شب تاسوعا عمه حدیث خونش نذزی داشت و مارو هم دعوت کرده بود، شما هم کلی با حنان بازی کردی.عمه حدیث نذرت قبول.
عزیزم خدا رو شکر تاسوعا قسمتمون شد که بریم امام زاده حنفیه که حدود یکی دو ساعتی از ما دورتره.
البته بهمراه خانواده عمو امین و عمو شهرام و عمه حدیث جون ،خیلی خوب بود زیارت چسبید ، تازشم اونجا بخاطر اینکه بالای کوه بود برفم می اومد.
فرداش هم که روز عاشورا بود طبق معمول هر سال ما خونه خاله زهرا (خاله خودم)رفتیم تا نذیریمونو بدیم ، آخه مامان جونی ما هر سال ناهار عاشورا با کمک خانواده مامان غذا میدیم . اومیدوارم خدا ازمون قبول کنه.
خونه عمه حدیث



عکسهای امام زاده حنفیه







محمد حنان، محمدطاها ،علی احسان

چندتا عکس از روز عاشورا خونه خاله زهرا


محمد طاها، مهنا، سوگند، یاسین


عزیزم عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند،
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند و
بخند که خدا هنوز آن بالا با توست.



روزهای محرم 93 


